X
تبلیغات
رایتل

زن در ریگ روان 

زمانی که رمان زن در ریگ را می خواندم این قدر به نظرم وحشتناک نبود. تصاویر سیاه و سفید فیلم با خط های موازی شن چنان وحشتی به ذهنم القا کرده که هنوز هم با بستن چشم هایم خطوط روان شن را می توانم ببینم. به نظرم کتاب جذاب تر می آید اما نمی توان از بازی بسیار خوب بازیگران اصلی و به خصوص تصویربرداری و نورپردازی عالی فیلم چشم پوشی کرد.  

به طور کلی چه در رمان چه در فیلم، نکته اصلی این است که انسان در برابر قدرتی مافوق خود  واکنش هایی عجیب نشان می دهد. گاهی می جنگد، گاهی می ترسد، گاهی تسلیم است و گاهی سرکش، اما زمانی که حداقلی از آزادی را به دست آورد و قدرت در سایه های این آزادی اندک گم گردد دیگر عادی خواهد بود. عادی فکر می کند، عمل می کند و زندگی می کند. کافی است دلخوشکنکی به او بدهیم چه راحت تسلیم می شود.حتی می اندیشد که شاید با دشمنانش همدست شود و یک کاسبی جدید راه بیندازد. 

کوبو آبه به خوبی به این نکته پی برده که قدرت های مخرب چه از سوی طبیعت چه از سوی اجتماع و انسان خود را در سایه های سیاه پنهان می کنند تا انسان راحت تر ببازد. زمانی که مرد می فهمد طناب در اختیارش است، دیگر از فرار سرباز می زند. دیگر امتحان نمی کند که اگر از روستا خارج شود چه خواهد شد. او عادت کرده و فکر شکستن عادت و تغییر زندگی در قبال یک آزادی ناشناخته او را می ترساند. 

ما همگی در ریگ روانی از قدرت های پنهان به عادت پناه برده ایم. قدرت هایی مثل خانواده، سیاست،  اقتصاد، طبیعت، علم و دانش و هنر و فرهنگ و اندیشه و بسیار چیزهای دیگر. تمام سعی ما آزادی نیست بلکه این است که خود به یک سایه پنهان قدرت بدل شویم.