X
تبلیغات
رایتل

وقتی که در گرگ و میش غروب که نه آن قدر تاریک است که نبینی و نه آن قدر روشن که خوب ببینیَ روشن کردن یک لامپ زرد ۶۰ یا ۱۰۰ واتی برای من مصیبت است. دیدن نور زرد کمرنگش دلم را آشوب می کند و ناگهان تمامی نکبت های عالم بر سر من هوار می شوند. سه خاطره تلخ فلاکت بار هجوم می آورند و من دلم می خواهد که نه این لامپ لعنتی ۶۰ واتی باشد نه این خاطره ها و نه خود من!

۱ـ یادم نیست چند ساله ام. من و دخترخاله و دختر دایی ام(در حقیقت دختر پسرعمه مادرم) سه نفری در یک شهرک دهاتی نشین اطراف تهران در غروب نفس گیر یک شهرک کوچک و شلوغ و خفقان آور با لباس های شلخته و خاکی ویلانیم. دختر دایی ام روزه است. ناگهان اذان می گویند. چند لامپ رنگی ۶۰ واتی روشن است و دلم حسابی گرفته. از لوس بازی های دخترخاله ابلهم و از این مهمانی اجباری. دلم می خواهد تمام لامپ ها خرد کنم و دخترخاله نادانم را تکه تکه ! اما سایه مادرم پس ذهنم است و نگهبان من.

۲ـ یادم نیست چند ساله ام. من و خانواده ام و خانواده دوست بابام رفتیم به یک دهاتی اطراف اراک که کثافت از آن می بارد. من از دهات بیزارم. هنگام بازگشت پنجره یک خانه آجری کوچک با یک لامپ ۶۰ واتی روشن است و گرگ و میش غروب را به بازی گرفته. دلم می خواهد پدرم را حسابی بزنم که مرا وادار کرده به این مسافرت احمقانه بیایم. من از ۶۰ وات بیزارم.

۳ـ یادم نیست چند ساله ام. از شیفت بعدازظهر مدرسه برگشته ام. مادرم سبزی پاک می کند و همان طور غر غر می کند. پدرم مثل همیشه با سلاح سرد سکوت نشسته است و جلویش یک جعبه شرینی است. من عاشق شیرینی ام. هول می زنم و به مامان می گویم بیا بخور. مامانم می گوید: درد بخورید! هی برید پولتون رو بدید شیرینی! شیرینی ها در دهانم می ماسند. با حماقت کودکی ام نمی فهمم چرا مادرم عصبانی است. فقط می دانم شانس آورده ام که کتک نخورده ام. به آن یکی اتاق می روم که از این یکی اتاق با پرده ای گلدار جدا شده! کتاب خرمگس یا شاید آنتوانت را برای هزارمین بار به دست می گیرم و پیش خودم می گویم یک روزی خرمگس می شوم و با قدرت برمی گردم. در این حین لامپ ۱۰۰ واتی اتاق نور علی نور می شود و به زور بغضم را فرو می خورم. من از ۶۰ وات یا حتی ۱۰۰ وات زرد بی خاصیت بیزارم.

پ.ن: این خاطره ها پاک ناشدنی اند. چندین برابرش خاطرات خوب دارم اما این سه تا یعنی یک دوره طولانی مصیبت ! یک دوره شاید ۳۲ ساله نکبت و بدبختی! یعنی نسل دهه شصت زیر لامپ های ۶۰ یا ۱۰۰ واتی با یک تلویزیون ۱۴ اینچ دوکاناله پارس! یعنی من!